گنجور

حکایت شمارهٔ ۴۲

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان
 

یکی از صاحبدلان زورآزمایی را دید به هم بر آمده و کف بر دماغ انداخته.

گفت: این را چه حالت است؟

گفتند: فلان دشنام دادش.

گفت: این فرومایه هزار من سنگ برمی‌دارد و طاقت سخنی نمی‌آرد.

لاف سرپنجگی و دعوی مردی بگذار

عاجز نفس فرومایه، چه مردی، چه زنی

گرت از دست بر آید دهنی شیرین کن

مردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی

اگر خود بر دَرَد پیشانی پیل

نه مرد است آن که در وی مردمی نیست

بنی آدم سرشت از خاک دارد

اگر خاکی نباشد آدمی نیست

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

خسرو شکیبایی » ۱۲ حکایت از گلستان سعدی » یکی از صاحب دلان زورآزمایی را دید که به هم برآمده و کف بر دماغ انداخته...

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

گلستان به خط شکستهٔ خوانا و زیبا تحریر شده در دارالخلافهٔ طهران » تصویر ۵۶ کلیات شیخ سعدی علیه الرحمه » تصویر ۸۱ کلیات سعدی نسخهٔ ۱۰۳۴ هجری قمری » تصویر ۱۲۵ گلستان سعدی به خط میرزا محمد حسین شیرازی سال ۱۲۷۱ هجری قمری » تصویر ۱۲۷ گلستان سعدی به خط کاتب سلطانی میر علی حسینی » تصویر ۱۱۶ گلستان سعدی نسخهٔ کتابخانهٔ دیجیتال دانشگاه کمبریج » تصویر ۱۱۵ گلستان به همراه بوستان در حاشیه » تصویر ۱۰۳ گلستان سعدی خوشنویسی شده و مذهب » تصویر ۱۴۱ گلستان به خط توسط عبداللطیف شروانى سال ۹۷۱ هجری قمری » تصویر ۱۲۱

* برای پیشنهاد تصاویر مرتبط از نسخه‌های دیگر اینجا را ببینید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عزیز عزیزی مودب نوشته:

این حکایت طبق کتاب غلامحسین یوسفی حکایت شماره ۴۱ است

👆☹

عزیز عزیزی مودب نوشته:

دو بیت از این حکایت از قلم افتاده است:

بعد از متن و نثر حکایت ابیات چنین شروع و خاتمه می یابند:

لاف سرپنجگی و دعوی مردی بگذار
عاجز نفس فرومایه، چه مردی، چه زنی
گرت از دست برآید، دهنی شیرین کن
مردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی

×××

اگر خود بردَرَد پیشانی پیل
نه مردست آن که در وی مردمی نیست
بنی آدم سرشت از خاک دارند
اگر خاکی نباشد، آدمی نیست

گلستان سعدی، تصحیح و توصیح غلامحسین یوسفی، صفحه‌ی ۱۰۵ و ۱۰۶

👆☹

a نوشته:

بنی آدم سرشت از خاک دارد (نه دارند)
اگر خاکی نباشد، آدمی نیست

👆☹

7 نوشته:

یکی از صاحبدلان زورآزمایی را دید بهم برآمده و کف بر دماغ آورده. گفت: این را چه حالت است؟ گفتند: فلان دشنام دادش. گفت: این فرومایه هزار من سنگ بر میدارد و طاقت سخنی نمی آرد.
لاف سرپنجگی و دعوی مردی بگذار
عاجز نفس فرومایه چه مردی چه زنی
گرت از دست برآید دهنی شیرین کن
مردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی
اگر خود بردرد پیشانی پیل
نه مردست آنکه در وی مردمی نیست
بنی آدم سرشت از خاک دارد
اگر خاکی نباشد آدمی نیست

👆☹

ایران نوشته:

صاحبدلی زور آزمایی دید به هم بر آمده و کف بر دماغ انداخته گفت این را چه حال است گفتند دشنامش دادند،۰ گفت زورمند فرومایه هزار من سنگ بر میدارد،طاقت سخنی اما ندارد
مرد آن است که شیرین کندش اودهنی
مرد آن نیست که مشتی بزند بر دهنی
بنی آدم سرشتندش ز خاکی
بنی آدم نه ای چون سر زخاکی

👆☹

AA نوشته:

برادر با توجه به نسخه غلامحسین یوسفی که من دیدم ، مصراع دوم بیت اولاینگونه خونده میشه : عاجزِ نفسِ فرومایه موفق باشید

👆☹

پشتیبانی آهنگهای مرتبط از سایت اسپاتیفای