گنجور

غزل ۲۸۱

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

امیدوار چنانم که کار بسته برآید

وصال چون به سر آمد فراق هم به سر آید

من از تو سیر نگردم و گر ترش کنی ابرو

جواب تلخ ز شیرین مقابل شکر آید

به رغم دشمنم ای دوست سایه‌ای به سر آور

که موش کور نخواهد که آفتاب برآید

گلم ز دست به دربرد روزگار مخالف

امید هست که خارم ز پای هم به درآید

گرم حیات بماند نماند این غم و حسرت

و گر نمیرد بلبل درخت گل به بر آید

ز بس که در نظر آمد خیال روی تو ما را

چنان شدم که به جهدم خیال در نظر آید

هزار قرعه به نامت زدیم و بازنگشتی

ندانم آیت رحمت به طالع که برآید

ضرورتست که روزی به کوه رفته ز دستت

چنان بگرید سعدی که آب تا کمر آید

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | طیبات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

کلیات سعدی مصور و مذهب نسخه‌برداری شده در ۹۳۴ هجری قمری شیراز » تصویر ۵۰۱

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

وکیلی نوشته:

و گر نمیرد بلبل درخت گل به بر آید….به نظر میرسه که یه هجا کم داره…همچنین مصرع آخر

👆☹

لبخند نوشته:

این مصراع پایین به تنهایی اگه جایی نوشته بشه یعنی چی؟
امیدوار چنانم که کار بسته براید…

👆☹

7 نوشته:

امیدم آن است که گره کور کار من وا شود.(بسامان شوم)

باشد که روزگار روی خوش به من نشان دهد و به تو برسم.
در نومیدی بسی (بسا) امید است.

👆☹

Somaye نوشته:

در مصرع وگرنمیرد بلبل و مصرع آخر کلمه ی بگرید ، آهنگ شعر بهم میخوره . تلفظشون چجوری میشه؟

👆☹

سپهر نوشته:

با سلام خدمت بانو somaye
مطلب موجود در دوبیت کذا که به گوش حضرتعالی ناآشنا آمده یک اختیار شاعری پر کاربرد هست که بر طبق آن یک هجای بلند جایگزین دو هجای کوتاه میشود و در اینجا مفاعلن فعلاتن بر اثر همین اختیار به مفاعلن مفعولن مبدل شده است.
چند مثال از این اختیار شاعری:
مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن که گاه تبدیل به مفعولن فاعلن میشود
گویی بط سفید جامه به صابون زده ست
کبک دری ساق پا در قدح خون زده ست
بر گل‌تر عندلیب گنج فریدون زده‌ست
لشکر چین در بهار بر که و هامون زده‌ست
لاله سوی جویبار لشکر بیرون زده‌ست
خیمهٔ او سبزگون، خرگه او آتشین… (منوچهری)

یا

مفعولُ مفاعیلُ مفاعیلُ فَعل (فعول) که تبدیل به مفعولُ مفاعیلُ مفاعیلن فاع در مصراع نخست شده است‌.
در کارگه کوزه گری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش (عمر خیام نیشابوری)
امیدوارم پاسخ خود را گرفته باشید.
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.