گنجور

غزل ۱۴۲

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکت

زیبا نتواند دید الا نظر پاکت

گر منزلتی دارم بر خاک درت میرم

باشد که گذر باشد یک روز بر آن خاکت

دانم که سرم روزی در پای تو خواهد شد

هم در تو گریزندم دست من و فتراکت

ای چشم خرد حیران در منظر مطبوعت

وی دست نظر کوتاه از دامن ادراکت

گفتم که نیاویزم با مار سر زلفت

بیچاره فروماندم پیش لب ضحاکت

مه روی بپوشاند خورشید خجل ماند

گر پرتو روی افتد بر طارم افلاکت

گر جمله ببخشایی فضلست بر اصحابت

ور جمله بسوزانی حکمست بر املاکت

خون همه کس ریزی از کس نبود بیمت

جرم همه کس بخشی از کس نبود باکت

چندان که جفا خواهی می‌کن که نمی‌گردد

غم گرد دل سعدی با یاد طربناکت

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | طیبات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

منتخبی از اشعار سعدی، حافظ و جامی » تصویر ۲۶ کلیات سعدی مصور و مذهب نسخه‌برداری شده در ۹۳۴ هجری قمری شیراز » تصویر ۴۶۱ کلیات سعدی مذهب و مصور نسخه‌برداری شده در ۹۲۶ هجری قمری » تصویر ۵۱۳

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مجید نوشته:

سلام.میشه بگید این کیه که اشعار سعدی رو می خونه؟خیلی خوبه :) کاش تمامی غزلیات سعدی رو می خوندن

👆☹

حمید ۵۶ نوشته:

آه خداوند! این زبانِ اشرفِ مخلوقات است در پرستشِ تو!

👆☹

گنجینهٔ گنجور