گنجور

 
رضی‌الدین نیشابوری

خدایگان بزرگان شرق سیف الدین

که هست گرد سمندش عبیر عارض ماه

گرفت خاطرت اقلیم مشکلات و کنون

زده است پیش در حصن غیب لشگرگاه

به نزد آب‌شناس آن کس است طعمه موج

کز آب علم تو دارد گذر طمع به شناه

همه سعادت و شادی آن ضرورت حال

که تافت روی غنایم به سوی این درگاه

به هر کجا که نیازی سرای‌پرده زند

مکارم تو شبیخون برد بر او ناگاه

به قیروان خبر سایلی همی گویند

نعوذبالله اگر جود تو شود آگاه

چو جود ابر مرا بخشش تو بی‌رنج است

که نیستی به سخا در میان‌تهی چون چاه

به بارگاه تو بسیار گشت زائر از آنکه

فسانه کرمت کرد راه‌ها کوتناه

به زیر خیمه گردون هر آن که دشمن توستت

ز فقر و فاقه نمدپوش گشت چون خرگاه

ضیای رای تو ظلمت چنان زدود ز دهر

که جز گلیم رهی در جهان نماند سیاه

رهی کشید عقابی بزرگ گر چه مرا

نبود جز شرف خدمت تو هیچ گناه

دلیر خصمی کاو نکبت من اندیشد

از آن سپس که مرا حضرت تو گشت پناه

مرا اگزر ز کمین پشه قوتی باشد

همه به چشم حقارت کنم به پیل نگاه

گمان نبودم هرگز که با حمایت شاه

به این صفم بتواند شکستم روباه

چه قدر دارد دنیا و مال دنیا خود

که انتتقام ز کهتر به او کند بدخواه

مرا سخای تو تا هست کم نیاید مال

مرا بقای تو تا هست کم نیاید جاه

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
رودکی

سماع و بادهٔ گلگون و لعبتان چو ماه

اگر فرشته ببیند دراوفتد در چاه

نظر چگونه بدوزم که بهر دیدن دوست

ز خاک من همه نرگس دمد به جای گیاه

کسی که آگهی از ذوق عشق جانان یافت

[...]

فرخی سیستانی

به فرخی و به شادی و شاهی ایران شاه

به مهرگانی بنشست بامداد پگاه

برآن که چون بکند مهرگان به فرخ روز

به جنگ دشمن واژون کشد به سغد سپاه

به مهر ماه ز بهر نشستن و خوردن

[...]

ازرقی هروی

مگر که زهره و ما هست نعت آن دلخواه

که با سعادت زهره است و باطراوت ماه

سعادتی که همه در روان گشاید طبع

طراوتی که همه بر خرد ببندد راه

اگر چه در نسب آدم آفتاب نبود

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ازرقی هروی
قطران تبریزی

ایا بهار من و عید نیکوان سپاه

چو ماه ز ابر همی تابی از قبای سیاه

بصید رفتی و پدرام بازگشتی شام

برنگ و بوی رخ و زلف خویشتن می خواه

میئی که وقت سحر زو نسیم گیرد گل

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مسعود سعد سلمان

تو زاهدی و دو زلف تو آفتاب پرست

به سجده اید شما هر دو درگه و بیگاه

چرا دو چشم تو دیبای لعل پوشیدست

اگر نپوشند ای دوست زاهدان دیباه

ز راه گمشده را زاهدان به راه آرند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه