رضی‌الدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶۷ - در ستایش سیف الدین گوید

خدایگان بزرگان شرق سیف الدین

که هست گرد سمندش عبیر عارض ماه

گرفت خاطرت اقلیم مشکلات و کنون

زده است پیش در حصن غیب لشگرگاه

به نزد آب‌شناس آن کس است طعمه موج

کز آب علم تو دارد گذر طمع به شناه

همه سعادت و شادی آن ضرورت حال

که تافت روی غنایم به سوی این درگاه

به هر کجا که نیازی سرای‌پرده زند

مکارم تو شبیخون برد بر او ناگاه

به قیروان خبر سایلی همی گویند

نعوذبالله اگر جود تو شود آگاه

چو جود ابر مرا بخشش تو بی‌رنج است

که نیستی به سخا در میان‌تهی چون چاه

به بارگاه تو بسیار گشت زائر از آنکه

فسانه کرمت کرد راه‌ها کوتناه

به زیر خیمه گردون هر آن که دشمن توستت

ز فقر و فاقه نمدپوش گشت چون خرگاه

ضیای رای تو ظلمت چنان زدود ز دهر

که جز گلیم رهی در جهان نماند سیاه

رهی کشید عقابی بزرگ گر چه مرا

نبود جز شرف خدمت تو هیچ گناه

دلیر خصمی کاو نکبت من اندیشد

از آن سپس که مرا حضرت تو گشت پناه

مرا اگزر ز کمین پشه قوتی باشد

همه به چشم حقارت کنم به پیل نگاه

گمان نبودم هرگز که با حمایت شاه

به این صفم بتواند شکستم روباه

چه قدر دارد دنیا و مال دنیا خود

که انتتقام ز کهتر به او کند بدخواه

مرا سخای تو تا هست کم نیاید مال

مرا بقای تو تا هست کم نیاید جاه