گنجور

 
رضی‌الدین نیشابوری

والا مجیر دولت از این خطه هر زمان

رفتن تو راست لیک مرا می‌فتد گراش

از یک جدایی تو چنین ممتحن شدم

هرگز جدا نگشتمی از خدمت تو کاش

بار غبار خیل تو آگه شدی که من

هر صبح‌دم چگونه همی پرسم از صباش

ای یمن خدمت تو چو ثروت به بار چین

وای عز قربت تو چو دولت مراد‌پاش

تا هر خسش تعهد انس تو نسپرد

از شاخ بید باد به کف کرد دور باش

گر سایه سکون تو بر باد اوفتد

بیرون برد ز دست سپیدار ارتعاش

می‌ برگرفت نطق حجاب از ضمیر تو

او را از آن چه گر شود اسرار غیب فاش

از فرط عشق خدمت توست این که من همی

تن دردهم که باشدم ایام خواجه‌تاش

دشمنت زود و از جور زرد و نزار شد

گه گه ورا به ناخن نکبت همی خراش

هر جا که بنده را فلک از پای درفکند

او را به عون جاه تو بوده است انتعاش

تو چون کرنج جود تو ماند برون ز پوست

با عیش خوش نپخت مرا هیچ گونه ماش

چون مار گنج‌دار شدم از تو بعد از آنک

در چشم مور بودم از تنگی معاش

سودای ثروتم ز تو افتاده ور نه من

با روزگار بر زده به محض آش

قارون تراشه‌چین کمین خادمم سزد

مادام کز سخاوت تو می‌کنم تراش

در هر مهم چو عاقله من تو بوده‌ای

در عذر و شکر تربیت خویش هم تو باش

واین چند بیت تقدمه خدمت رهی است

گر بابت او فتد دگرش هست از این قماش

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
ادیب صابر

اوقات زایران همه میمون شد از لقاش

الفاظ شاعران همه موزون شد از ثناش

معلوم شد که نیک عزیزست جرم زر

زیرا به زر بود همه آفاق را عطاش

گربه ز زر به نزد کفش جوهریستی

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

ای اهل فضل را به قدوم تو انتعاش

بر آستان تو من و اقبال خواجه تاش

تیغ بلارک ار چه ز گوهر توانگرست

همواره هم ز پهلوی کلکت کند تراش

از دست بندگان تو هر لحظه می‌چکد

[...]

صائب

مطرب مکن ز صافی آواز انتعاش

چون زلف بی شکن بود آواز بی خراش

ترکی شیرازی

شاهی که نه فلک،چو بساطی ست زیر پاش

ایزد عطا نموده به سر، تاج انماش

سایند سروران، به درش جبههٔ نیاز

داده است سروری، به همه سروران خداش

تا دست صنع بافت قماش وجود خلق

[...]

صغیر اصفهانی

افکنده این قضیه بر اجسام ارتعاش

بر دوست جان فزا شده از خصم دلخراش

حافظ ز دور ناظر و گوید ز صدق فاش

گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه