گنجور

 
رضی‌الدین نیشابوری

به نام ایزد این نوبنا چنان آمد

که در طراوت با خلد هم‌عنان آمد

بنا اساس نهادی بهشت گشت تمام

سرای چشم همی داشتی جنان آمد

سرای چه؟ که یکی مکرمت‌ستایی شد

بنای چه؟ که یکی دولت‌آشیان آمد

ز چوب و خشت که را بود این طمع هرگز

به خاک و آب که را هرگز این گمان آمد

از آن سپس من و صحرای آن که صحن دلم

ز تنگ‌نای بسیط جهان به جان آمد

ز سینه دل به تماشا برآمدم به دهان

چو ذکر نزهت این بقعه بر زبان آمد

گمان همین بد از اول که برفراز سپهر

گذر کند به علو عاقبت همان آمد

دهان خلد فراهم نمی‌شود ز فرح

که گاه ذکر ویم خلد در دهان آمد

ز رزق اهل هنرگر زمانه مفلس شد

ستانه‌ای در این بقعه در ضمان آمد

زمانه طلعت جنت‌وشش ندیده هنوز

نشد سبک دل و اینم از او گران آمد

ایا ستوده بزرگی که آستانه تو

نشیمن کرم و معدن امان آمد

به گوش دل سخنت جان دلفروز نمود

به چشم عقل کفت ابر درفشان آمد

به سعی لطف تو آتش توان ز آب انگیخت

به عون جاه تو با چرخ برتوان آمد

دراز می‌چه‌کشم دردسر همی چه دهم

که این سرای چنین آمد و چنان آمد

ثنا و مدحت این بقعه نسبت تو بس است

چو بارگاه تو امد همه جهان آمد

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
انوری

عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد

درآ درآ که ز تو کار ما به جان آمد

مبر مبر خور و خوابم ز داغ هجران بیش

مکن مکن که غمت سود و دل زیان آمد

چه می‌کنی به چه مشغولی و چه می‌طلبی

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

از این بشارت خرْم که ناگهان آمد

هزار جان غمی گشته شادمان آمد

گمان بری که سوی جان خستگان فراق

صبا بمژدۀ جانان ز گلستان آمد

که افتاب شریعت بطالع مسعود

[...]

عراقی

بیا، که بی‌رخ زیبات دل به جان آمد

بیا، که بی‌تو همه سود من زیان آمد

بیا، که بهر تو جان از جهان کرانه گرفت

بیا، که بی‌تو دلم جمله در میان آمد

بیا، که خانهٔ دل گرچه تنگ و تاریک است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عراقی
امیرخسرو دهلوی

فغان که جان من از عاشقی به جان آمد

ز دست چشم و دل خویش در فغان آمد

به راه دیدم و گفتم رود به خانه، نرفت

به سویم آمد و اندر میان جان آمد

ندیده بودم و دعوی صبر می کردم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه