ای مجیرالدین ای عمر سخا عمرت باد
که تویی مرد سخا و دگران یکسر باد
خدمت از بنده بود بنده تو را میجویم
که مرا هر چه که بگشاد از آن بنده گشاد
میر داد و کرم امروز کف توست و جز او
والله ار هیچ کسی داد کرم داد نداد
گر مرا بندگی خدمت تو حاصل شد
سرو باری چه فرازد سر چون هست آزاد
جز ز جود تو ز جود که توان گشت غنی
جز به روی تو به روی که توان بودن شاد
من غنی گشته و جود تو همی بخش هنوز
کار بینید که با جود تو ما را افتاد
آمد اقبال و بر او جایگه خویش گزید
هم از آن روز که این بقعه فکندی بنیاد
آنکه صنعش سبب رونق و زیب خلد است
نزهت خلد در این بقعه فرخنده نهاد
چرخ هر لحظه به نام دگرش میخواند
گاه دانشکده و گاهی اقبال آباد
چشم روشن چو جهان را کنف این بقعه است
تا جهان است به تو چشم جهان روشن باد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.