دقیقه فهم و ادا دان و نکته دان شده ای
چنانکه خواست دل من تو آنچنان شده ای
نمی توان ز تو شد خوبتر به حسن که تو
به حسن خوبتر از هرچه می توان شده ای
کسی که نیست ازو خوبتر به شهر کسی
چو خوب می نگرم خوبتر از آن شده ای
از آن بجان و دلت دوستم که از دل و جان
به غیر دشمن جان گشته خصم جان شده ای
به کام من شده ای سخت سرگران با غیر
برغم غیر به من خوب مهربان شده ای
برابری نتوانی به ماه من ای ماه
تو همچو او نشوی گر بر آسمان شده ای
اگر نه ای تو پریرو چرا ز رفیق
ربوده ای دل و از دیده اش نهان شده ای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و دلدادگی بیان شده است. شاعر از درد و سوز دل ناشی از عشق به معشوق صحبت میکند و حس سوختن و آتشگرفتن به خاطر زیباییِ معشوقش را توصیف میکند. او به تصویر کشیده که چگونه دلش از آتش عشق شعلهور است و هر پاره از وجودش به نوعی آتشین و داغ است. شاعر از ناز و زیبایی معشوق میگوید و اینکه چگونه حضور او باعث به وجود آمدن حسرت و آوارگی در دل او شده است. او با حسرت و غم از مشکلات و رنجهای ناشی از این عشق سخن میگوید و خواسته یا ناخواسته، غم و دردش را در قالب شعر بیان میکند. در نهایت، ابراز تاسف و ناامیدی او از وضعیتش و عشق ناکامش در کلماتش به وضوح حس میشود.
هوش مصنوعی: تو به حدی آگاه و زیرک شدهای که دقیقا همان چیزی هستی که دل من آرزویش را داشت.
هوش مصنوعی: نمیتوان هیچ چیزی را از لحاظ زیبایی به تو خوبتر تصور کرد، زیرا تو در زیبایی از هر آنچه که ممکن است وجود داشته باشد، بهتر و زیباتری.
هوش مصنوعی: هیچ کس در این شهر بهتر از تو نیست، وقتی به زیباییها نگاه میکنم، میبینم که تو حتی از آنها هم زیباتری.
هوش مصنوعی: من به خاطر محبت و صفای دل و جانت دوستت دارم، اما تو به گونهای رفتار کردهای که تبدیل به دشمن جان من شدهای.
هوش مصنوعی: تو با وجودی که به دیگران وابسته هستی، به من محبت و مهربانی نشان دادهای و این برای من خوشایند و دلخواه است.
هوش مصنوعی: تو هرگز نمیتوانی به زیبایی و روشنی ماه من برسی، هرچند که بر آسمان بلند هم قرار بگیری.
هوش مصنوعی: اگر تو زیبای مورد نظر نیستی، پس چرا دل رفیق را گرفتهای و او را از دید پنهان کردهای؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر نه بستهٔ این بیهنر جهان شدهای
چرا که همچو جهان از هنر جهان شدهای؟
تن تو را به مثل مادر است سفله جهان
تو همچو مادر بدخو چنین ازان شدهای
چرا که مادر پیر تو ناتوان نشده است
[...]
چه خورده ای که ز رخ همچوارغوان شده ای
کجا بدی و به بزم که میهمان شده ای
به مو چوسنبلی از رو چو گل ز قدچون سرو
زفرق تا به قدم رشک گلستان شده ای
کنون فزون هوس صحبت است با تومرا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.