گنجور

 
رفیق اصفهانی

بی‌جهت توسن کین تاخته‌ای یعنی چه؟

بی‌سبب تیغ ستم آخته‌ای یعنی چه؟

قامتی را که قیامت ز قیامش خیزد

از پی قتل من افراخته‌ای یعنی چه؟

آتشین ز آتش می آن رخ افروخته را

از پی سوختنم ساخته‌ای یعنی چه؟

نظر انداخته‌ای بر همه بی‌وجه و مرا

بی‌گناه از نظر انداخته‌ای یعنی چه؟

باخته من به تو در نرد محبت دل و تو

خصم جان من دل‌باخته‌ای یعنی چه؟

به ره مهر و وفا ای بت بی‌مهر و وفا

صد رهم دیده و نشناخته‌ای یعنی چه؟

چون دلت آینهٔ آن رخ زیباست رفیق

زنگ ز آیینه نپرداخته‌ای یعنی چه؟