گنجور

 
رفیق اصفهانی

به کار عشق خوشم خود چه کار بهتر ازین

دگر چه کار کنم اختیار بهتر ازین

تا توانی در توانایی مکن جور و ستم

ای شهنشاه توانا بر گدای ناتوان

عدل و جود آموز کز جود و عدالت مانده است

در جهان نام و نشان حاتم و نوشیروان

گر دهند از مرحمت پندی بزرگانت رفیق

از بزرگان بشنو آن را به خردان بشنوان