گنجور

 
رفیق اصفهانی

من دوستی به غیر برای تو می‌کنم

این کار را برای رضای تو می‌کنم

ترسم که حاصلی ندهد جز جفا برت

صبری که بر امید وفای تو می‌کنم

لابد چو مهر از تو نمی‌بینم و وفا

بی‌تابی‌ای که من ز قفای تو می‌کنم؟

سرخوش تو از سماع به بزم و من از برون

دل خوش به استماع صدای تو می‌کنم

دشنام می‌دهی و ندارم به خود گمان

جرمی به غیر اینکه دعای تو می‌کنم

دارد رفیق درد تو بهر تسلی‌اش

گاهی به او بگو که دوای تو می‌کنم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال‌الدین اسماعیل

من بنده گرچه نظم ثنای تو می کنم

نظم ثنای تو نه سزای تو می کنم

تو فارغی زمدح چومن صدهزار، لیک

من خود تقربی بخدای تو م یکنم

خود را بزرگ می کنم اندرمیان خلق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه