شاه من با خیل خوبان چون ز راهی بگذرد
راست پنداری که شاهی با سپاهی بگذرد
چون ز پیشم بگذرد سوزد ز سر تا پا مرا
همچو آن برقی که از پیش گیاهی بگذرد
چون نباشد عمر من کوته که از هجران به من
بی تو هر شب سالی و هر روز ماهی بگذرد
آنکه بی یادش دمی نگذشت بر من کاشکی
یاد من بر خاطر او گاهگاهی بگذرد
گرچه کار چشم شوخش بی گنه عاشق کشی است
چشم دارم کز گناه بی گناهی بگذرد
ما گدایان از کجا و بزم تو، بس جای ما
بر سر راهی کز آنجا چون تو شاهی بگذرد
آنکه سوزد جان خلق از آتش خویش رفیق
آه اگر ناگاه سویش برق آهی بگذرد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف محبوبش که چون شاهی در میان خوبان و زیباییها میگذرد، میپردازد. او با اشتیاق و درد عاشقانه میگوید که گذر محبوبش همچون برق جانسوزی است که وجودش را میسوزاند و هر لحظه در غیاب او به کندی میگذرد. شاعر آرزو میکند که یاد او هرچند به ندرت، در ذهن محبوبش خطور کند. او همچنین به ناگوار بودن عشق اشاره میکند و از احساس دوری و فراق مینالد، در حالی که او و دیگر عاشقان گدای این بزم فراموششدهاند. در پایان با اشاره به آتش جان سوزی که محبوبش به دلها میافکند، حسرت میخورد که ای کاش در جستجوی او برق آتشینی رخ دهد.
هوش مصنوعی: وقتی که شاه من به همراه جمعی از زیباییها از جایی عبور میکند، گویی که یک پادشاه با سپاهی بزرگ در حال عبور است.
هوش مصنوعی: زمانی که او از کنارم میگذرد، به شدت میسوزم و تمام وجودم را در بر میگیرد، همانطور که برقی از کنار گیاهی عبور کند و آن را بسوزاند.
هوش مصنوعی: زمانی که عمر من محدود است، هر شب که بدون تو سپری میشود، برای من به اندازه یک سال و هر روز به اندازه یک ماه طولانیتر میشود.
هوش مصنوعی: کسی که هر لحظهاش به یاد من سپری شد، آرزو دارم که گاهی هم یاد من به یاد او بیفتد.
هوش مصنوعی: هرچند که چشم تو بیدلیل باعث آسیب به عاشقان میشود، اما من امیدوارم که چشمت از گناه بیگناهی بگذرد.
هوش مصنوعی: ما به عنوان گدایان، در کجا میتوانیم به مجالس تو دسترسی پیدا کنیم؟ ما تنها در مکانهای از راهها هستیم که تو به عنوان یک پادشاه از آنجا عبور میکنی.
هوش مصنوعی: کسی که آتش وجودش جان مردم را میسوزاند، آه، اگر به ناگاه نوری از او عبور کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یار من گویند آنجا گاه گاهی بگذرد
راضیم گر در دلش از بعد ماهی بگذرد
بیهشم در راهش افتاده، مرا آگه کنید
گر درین ره سرو بالا کج کلاهی بگذرد
ای صبا، جانم ببر، در خاک کویش کن نثار
[...]
چون سوار آن خسرو خوبان به راهی بگذرد
با وی از جانهای مشتاقان سپاهی بگذرد
یاد آن شکل و شمایل جان و دل سوزد مرا
هر کجا چابک سواری کج کلاهی بگذرد
ماند نامش بر زبانم وه چه خوش باشد اگر
[...]
ماه شهر آشوب من، هر گه براهی بگذرد
شهر پر غوغا شود، چونان که ماهی بگذرد
روزم از هجران سیه شد، آفتاب من کجاست؟
تا بسویم در چنین روز سیاهی بگذرد
چون بره می بینمش، بیخود تظلم می کنم
[...]
یک سر مو گر هوس از فکر جاهی بگذرد
پشم ما بالد به حدی کز کلاهی بگذرد
شمع محفل داغ میگردد کز آهی بگذرد
آه از آن روزی که حرص از دستگاهی بگذرد
دسترنج سعی آزادی نمیگردد تلف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.