گنجور

 
رفیق اصفهانی

گل به گلشن زان گل رخسار یادم می دهد

غنچه زان لبهای خوش گفتار یادم می دهد

پیش من تعریف سرو و گل به خوبی باغبان

چون کند زان سرو گلرخسار یادم می دهد

لطف یارم می کند آگاه از جور رقیب

راحت گل از جفای خار یادم می دهد

چو ز جانان یادم آید گر بیاساید دمی

از غم این دل که او دلدار یادم می دهد (؟ )

چون رود از یاد من تا این دل افگارباز

چشم خونبار از دل افگار یادم می دهد

می دهد یادم به عشق یار ناصح صبر و من

می کنم کم گوش و او بسیار یادم می دهد

از بهشت و حور چون گوید سخن زاهد رفیق

بی تکلف از دیار و یار یادم می دهد