گنجور

 
رفیق اصفهانی

کی به من رحم دگر خواهی کرد

وقت رحم است اگر خواهی کرد

دلم از حسرت لعلت خون شد

تا کیم خون به جگر خواهی کرد

وه چه فرخنده شبی خواهد بود

که به من نیز نظر خواهی کرد

سوی هر کس نگری دارم چشم

با من آن شب که سحر خواهی کرد

بر گمان از تو جفا چند کشم

که وفا نیز مگر خواهی کرد

چه ضرر این که به هیچم نخری

غایتش هیچ ضرر خواهی کرد

روزگاریست که می نالم کی

آخر ای ناله اثر خواهی کرد

گر نخواهی ز غمش مرد رفیق

صبر بر غم چه قدر خواهی کرد

 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
sunny dark_mode