گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

نگارا، گر چه می‌دانم که بس بی‌مهر و پیوندی

سلامت می‌فرستم با جهانی آرزومندی

بدان دل کت فرستادم نه‌ای خرسند، می‌دانم

که گر جان نیز بفرستم نخواهد بود خرسندی

چنین زانم پسندیدی که حال من نمی‌دانی

ز حالم گر شوی آگه چنان دانم که نپسندی

ز شاخ مهر چون گفتم که: بار الفتی چینم

درخت الف ببریدی و بیخ مهر بر کندی

اگر دستت همی خواهم خسی بر پیش من داری

ورت من پای می‌بوسم ز دست من همی تندی

فرو هشتی به خویش آن زلف را کاشفته می‌گردد

نه آن بهتر که او را بر چو من دیوانه‌ای بندی؟

جهانی را بیفگندی به حسن یک نظر، جانا

کزان افتادگان روزی نظر بر کس نیفگندی

بپیوند رفت روز جور و بیداد و ستم، جانا

کنون هنگام احسانست و انعام و خداوندی

حدیث تلخ اگر گفتی نرنجید اوحدی را دل

که گر زان تلخ‌تر نیزش بگویی شربت قندی

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حمیدرضا در ‫۱۳ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۴ آبان ۱۳۸۷، ساعت ۱۶:۳۷ نوشته:

در مصرع اول بیت اول «بی‌مهری و پیوندی» با «بی مهر و پیوندی» جایگزین شد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.