گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

صد بار ز مهرت ار بمیرم

یک ذره دل از تو بر نگیرم

از شهرم اگر برون کنی سهل

بیرون مگذار از ضمیرم

از من نسزد شکایت تو

گر خار نهی و گر حریرم

ای کاج! مرا نسوختی هجر

دانند که بندهٔ اسیرم

یاد از تن همچو شیرش، ای دل

کم کن، که نه یوز این پنیرم

من نشکنم این خمار هرگز

کز عشق سرشته شد خمیرم

چون درد تو نیست هیچ دردی

زان هیچ دوا نمی‌پذیرم

بر گور من ار گذر کنی تو

برخیزم و دامنت بگیرم

دوشم به فلک رسید ناله

و امروز به چرخ شد نفیرم

گر پیر شود سرم چه سودست؟

چون دل نشود مرید پیرم

حال دل من بکس مگویید

کین نامه غلط کند دبیرم

از مهر تو بست چرخ نقشم

با عشق تو داد دایه شیرم

بگذار به محنت اوحدی را

گو من ز محبتت بمیرم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حمیدرضا در ‫۱۲ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ دی ۱۳۸۷، ساعت ۲۲:۰۴ نوشته:

مصرع آخر (با تغییر یک کلمه) مصرع اول غزلی از سعدی است:
«گر من ز محبتت بمیرم
دامن به قیامتت بگیرم ...»

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.