گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

چون ز بغداد و لب دجله دلم یاد کند

دامنم را چو لب دجلهٔ بغداد کند

هیچ کس نیست که از یار سفر کردهٔ من

برساند خبری خیر و دلم شاد کند

هرگز از یاد من خسته فراموش نشد

آنکه هرگز نتواند که مرا یاد کند

هجر داغیست که گر بر جگر کوه نهند

سنگ بر سینه زنان آید و فریاد کند

خانهٔ عمر مرا عشق ز بنیاد بکند

عشق باشد که چنین کار به بنیاد کند

آنکه خون دل من ریخت ز بیداد و برفت

کاج باز آید و خون ریزد و بیداد کند

چه غم از شاه و چه اندیشه ز خسرو باشد؟

گر به شیرین رسد آن ناله که فرهاد کند

باد بر گلبن این باغ گلی را نگذاشت

کز نسیمش دلم از بند غم آزاد کند

اوحدی چون که از آن خرمن گل دورافتاد

خرمن عمر، ضروریست، که بر باد کند

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حامد در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۳۱ نوشته:

بیت ششم، مصرع دوم:
کاج باز آید و خون ریزد و بیداد کند
صحیح آن:
کاش باز آید و خون ریزد و بیداد کند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.