اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
»
شمارهٔ ۲۹۲
با گل گفتم قدر عزیزان داری
چون خار چرا زیر قدمها داری
گل گفت مرا به رنگ و بو پنداری است
من خوار زپندار خودم پنداری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در گفتگویی با گل به ارزش و مقام عزیزان اشاره میکند و از گل میپرسد چرا خود را در کنار خاری میبیند. گل در پاسخ بیان میکند که دیگران او را به خاطر زیبایی و عطرش میشناسند، اما خود او به این نظرات توجهی ندارد و از خود به خاطر پنداری نادرست خوار است. این گفتگو نشاندهندهٔ پیچیدگی احساسات انسانی و درک نادرست از خود است.
هوش مصنوعی: به گل گفتم که چرا قدر دوستان و عزیزانت را میدانی، ولی با وجود این، چرا مثل خار زیر پا گذاشته میشوی؟
هوش مصنوعی: گل میگوید که تو من را فقط بر اساس رنگ و عطرش قضاوت میکنی، در حالی که من از خودم بیارزشتر از آنچه که تو فکر میکنی هستم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای مونس دیده با ضمیرم یاری
اندر دل من نشسته بیداری
گر بادگری قرار گیرد دل من
از جان خودش مباد برخورداری
بد میکنی و نیک طمع میداری؟
هم بد باشد سزای بدکرداری
آمد شب و شد جهان روشن تاری
در شان من آمد آیت بیداری
خورشید به مَه داد خط بیزاری
چنبر بشکست چرخ را، پنداری
ای شمع تو صوفی صفتی پنداری
کاین شش صفت از اهل تصوف داری
شب خیزی و نور چهره و زردی روی
سوز دل و آب دیده و بیداری
ای فیض صحاب کرمت آواری
آب رخ ملک و سایه ی دا داری
لطفی باشد دم بدم از آنکه مرا
در بندگی شاه جهان بین داری
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.