اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
»
شمارهٔ ۲۴۸
وصل ارچه که دیده را منوّر دارد
کام دل را چو شهد و شکّر دارد
ناگاه برون جهد فراقی زکمین
صافی شده وصل را مکدّر دارد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به وصف عشق و وصال میپردازد و تأکید میکند که وصل، نورانی و شیرین است و به دل کام میدهد. اما ناگهان جدایی و فراق مانند یک سایه، این زیبایی و روشنی را تحت تأثیر قرار میدهد و آن را مکدر میسازد. این تضاد میان لذت وصال و تلخی فراق، حال و هوای شاعر را شکل میدهد.
هوش مصنوعی: هر چه از وصال و نزدیک شدن به معشوق دیده را روشنتر کند، مانند شهد و شکر کام دل را شیرین و خوشایند میکند.
هوش مصنوعی: ناگهان جداییای از دامن زمان ظهور میکند که وصال را تحت تأثیر قرار میدهد و آن را ناخوشایند میسازد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شبها ز رخت طبع سمند دارد
زآن است که آشیان در آذر دارد
از غمزه شاهین صفتت میلرزد
عنقای فلک که آتشین پر دارد
شاها فلکی که روی از هر دارد
در خدمت تو پشت چو چنبر دارد
خورشید چو زهره تخت او بردارد
همنام ترا چو تاج بر سر دارد
نرگس که دلش هوای ساغر دارد
بادی ز نشاط و لهو در سر دارد
در دست عصا زمدّد تر دارد
کوری بنشاطست مگر زر دارد
نرگس، که ز سیم بر سر افسر دارد
با دیدهٔ کور باد در سر دارد
در دست عصایی ز زمرد دارد
کوری به نشاط شب مکرر دارد
دردی داری که بحر را پر دارد
دردی که هزار بحر پر در دارد
خواهی که بیا پیش فرود آی ز خر
زانروی که روی خر به آخر دارد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.