گنجور

 
 
عایشهٔ مقریه

شب‌ها ز رخت طبع سمند دارد

زآن است که آشیان در آذر دارد

از غمزه شاهین صفتت می‌لرزد

عنقای فلک که آتشین پر دارد

سید حسن غزنوی

شاها فلکی که روی از هر دارد

در خدمت تو پشت چو چنبر دارد

خورشید چو زهره تخت او بردارد

همنام ترا چو تاج بر سر دارد

اوحدالدین کرمانی

وصل ارچه که دیده را منوّر دارد

کام دل را چو شهد و شکّر دارد

ناگاه برون جهد فراقی زکمین

صافی شده وصل را مکدّر دارد

کمال‌الدین اسماعیل

دل گرچه امید وصل کمتر دارد

اندوه ترا بناز در بر دارد

هرجا که رسد مردمک دیدۀ من

از شکر خیال تو زبان تر دارد

عراقی

نرگس، که ز سیم بر سر افسر دارد

با دیدهٔ کور باد در سر دارد

در دست عصایی ز زمرد دارد

کوری به نشاط شب مکرر دارد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه