اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب الحادی عشر: فی الطامات و فی الاقاویل المختلفة
»
الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
»
شمارهٔ ۷۰
دل را چه محل کاو بپذیرد غم او
جان را چه خطر بود که گیرد کم او
حاصل زجهان دمی است یا دم زدنی
باری چو زدم نمی گریزد دم او
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی دل و جان انسان صحبت میکند. شاعر میپرسد دل چرا باید غم را بپذیرد و جان چه خطری دارد که کمبود آن را تحمل کند. او به این نکته اشاره میکند که زندگی فقط در یک لحظه است و باید از آن بهرهبرداری کرد، زیرا وقتی لحظهای سپری میشود، دیگر نمیتوان آن را بازگرداند. در نهایت، شاعر میگوید که حتی اگر لحظهای را تجربه کنیم، نمیتوانیم از دست دادن آن فرار کنیم.
هوش مصنوعی: دل چه جایی دارد که غم او را بپذیرد؟ جان چه خطری دارد که کمکم آن را بگیرد؟
هوش مصنوعی: زندگی انسان گاه به لحظهای کوتاه و زودگذر میگذرد. وقتی که دمی را سپری میکنیم، نمیتوانیم آن لحظه را از دست بدهیم و فرار کند. در واقع، همان لحظهای که زندگی را تجربه میکنیم، به ما تعلق دارد و فرار نمیکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این دیده بماند خیره در ماتم او
خونابه فسرده گشت اندر دم او
یا رب چه خوش است زلف خم در خم او
و آن عارض چون شیر و می اندر هم او
شد زنده دل مردهٔ اوحد زدمش
بی شک دم عیسوی است امشب دم او
خون گشت دلم ز زخم بی مرهم او
بر خاک چنانکه می شمردم دم او
تا بازپسین نفس کز وکشت جدا
می گفت مرا که الله الله غم او
لاله دمد از خون شهیدان غم او
تا حشر در آیند به خوان علم او
از جور و وفا و ستم هر که بپرسی
در عشق مساوی ست وجود و عدم او
می زد رقم غالیه نقاش سیه کار
[...]
آن سرو که شادند جهانی به غم او
هر سو که خرامد سر ما و قدم او
باشد ستم از یار کرم شکر که بگذشت
در حق من خسته دل از حد کرم او
بر لوح دلم صورت خط تو رقم زد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.