گنجور

شمارهٔ ۷۲

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

خضر اگر بر لب کس منت آبی دارد

بگذر از چشمه حیوان که سرابی دارد

التفاتش بلب تشنه ما نیست دریغ

هر که جام سخن زهر عتابی دارد

همه عاشق نکند دست بزلف تو دراز

سر جنون شوری و هر سلسله تابی دارد

لن ترانی شنود مهتر ما بی ارنی

این حدیث ست که هر حرف جوابی دارد

برگ گل را ندهد زحمت دیبا و حریر

آن که چون حیرت دیدار نقابی دارد

آسمان گر بجدل پای در آرد برکاب

رخش ما نیز عنانی و رکابی دارد

نظم عرفی تر و تازه ست بگلزار وجود

خار و گل هر چه دهد حسن شبابی دارد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن