گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۱

 
عبید زاکانی
عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زهی لعل لبت درج لئالی

مه روی ترا شب در حوالی

چو چشمت گشتم از بیمار شکلی

چو زلفت گشتم از آشفته حالی

حدیث زلف خود از چشم من پرس

«سل السهران عن طول اللیالی»

ز شوق قامتت مردم خدا را

«ترحم ذلتی یا ذالمعالی»

ز هجرت ناله میکردم خرد گفت

عبید از یار دوری چون ننالی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مصطفی علیزاده نوشته:

عیبد زاکانی در این شعر غزا ۵۹۴ سعدی را تضمین کرده است.
غزل سعدی :
ترحم ذلتی یا ذا المعالی

و واصلنی اذا شوشت حالی

الا یا ناعس الطرفین سکری

سل السهران عن طول اللیالی

ندارم چون تو در عالم دگر دوست

اگر چه دوستی دشمن فعالی

کمال الحسن فی الدنیا مصون

کمثل البدر فی حد الکمال

مرکب در وجودم همچو جانی

مصور در دماغم چون خیالی

فما ذالنوم قیل النوم راحه

و مالی النوم فی طول اللیالی

دمی دلداری و صاحب دلی کن

که برخور بادی از صاحب جمالی

الم تنظر الی عینی و دمعی

تری فی البحر اصداف اللآلی

به گوشت گر رسانم ناله زار

ز درد ناله زارم بنالی

لقد کلفت مالم اقو حملا

و مالی حیله غیر احتمالی

که کوته باد چون دست من از دوست

زبان دشمنان از بدسگالی

الا یا سالیا عنی توقف

فما قلب المعنی عنک سال

به چشمانت که گر چه دوری از چشم

دل از یاد تو یک دم نیست خالی

منعت الناس یستسقون غیثا

ان استرسلت دمعا کاللآلی

جهانی تشنگان را دیده در توست

چنین پاکیزه پندارم زلالی

ولی فیک الاراده فوق وصف

ولکن لم تردنی ما احتیالی

چه دستان با تو درگیرد چو روباه

که از مردم گریزان چون غزالی

جرت عینای من ذکراک سیلا

سل الجیران عنی ما جری لی

نمایندت به هم خلقی به انگشت

چو بینند آن دو ابروی هلالی

حفاظی لم یزل مادمت حیا

و لو انتم ضجرتم من وصالی

دلت سخت است و پیمان اندکی سست

دگر در هر چه گویم بر کمالی

اذا کان اقتضاحی فیک حلوا

فقل لی مالعذالی و مالی

مرا با روزگار خویش بگذار

نگیرد سرزنش در لاابالی

ترانی ناظما فی الوجد بیتا

و طرفی ناثر عقد اللآلی

نگویم قامتت زیباست یا چشم

همه لطفی و سرتاسر جمالی

و ان کنتم سئمتم طول مکثی

حوالیکم فقد حان ارتحالی

چو سعدی خاک شد سودی ندارد

اگر خاک وی اندر دیده مالی

👆☹

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify