دارد به سوی یاری مسکین دلم هوائی
زین شوخ دلفریبی زین شنگ جانفزائی
زین سرو خوشخرامی گل پیش او غلامی
مه پیش او اسیری شه پیش او گدائی
هر غمزهاش سنانی هر ابرویش کمانی
گیسوی او کمندی بالای او بلائی
ما را ز عشق رویش هر لحظهای فتوحی
ما را ز خاک کویش هر ساعتی صفائی
بگرفته عشق ما را ملک وجود آنگه
عقل آمده که ما نیز هستیم کدخدائی
جان میفزاید الحق باد صبا سحرگه
مانا که هست با او بوئی ز آشنائی
گفتم عبید گفتا نامش مبر که باشد
رندی قمار بازی دزدی گریز پائی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری از شاعر فارسیزبان است که در آن به عشق و زیباییهای معشوق پرداخته شده است. شاعر به وصف ویژگیهای معشوق میپردازد، از جمله زیبایی چهره و جذابیتهای ظاهری او. همچنین، عشق به این معشوق برای شاعر مملو از شادی و سرور است و هر لحظه از این عشق برای او تجربههای تازه و لذتبخش به ارمغان میآورد. در پایان، شاعر به اشاره به آثار عشق و چالشهایی که از آن ناشی میشود، اشاره میکند و به نوعی به دلمشغولیهای خود در این زمینه میپردازد.
هوش مصنوعی: دل بیچارهام در جستجوی یاری است، تحت تاثیر این زیبایی دلربا و جذابیتی که جان را سرشار میکند.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و شکوه یک سرو اشاره میکند که مانند گلی خوشبو است و در کنار او، یک غلام و در کنار غلام، یک ماه زیبا به عنوان اسیر و یک پادشاه به عنوان گدا وجود دارد. این تصویر نشاندهندهی مقام و منزلت افراد و ارتباط میان آنهاست؛ سرو به عنوان نماد زیبایی و عظمت، در حالی که دیگران یا تحت تأثیر او هستند یا مقام پایینتری دارند.
هوش مصنوعی: هر حرکت زیبا و دلربایش مانند تیر و کمان است و ابروهایش مانند کمان میباشد. موهای او همچون کمند و نازک است که زیبایی او را بیشتر تحتالشعاع قرار میدهد. کلیت این توصیف نشاندهنده جذابیت و فریبندگی اوست.
هوش مصنوعی: هر لحظه از عشق چهرهاش برای ما یک پیروزی بزرگ به ارمغان میآورد و هر ساعت که در خاک مزارش میگذرانیم، به ما آرامش و صفا میدهد.
هوش مصنوعی: عشق ما چنان ما را در بر گرفته که وجود ما را تسخیر کرده است و اکنون عقل هم آمده تا نشان دهد که ما هم در این هستی و زندگی نقشی داریم.
هوش مصنوعی: حیات و زندگی انسان با وزش باد صبا در صبحگاهان افزایش مییابد، زیرا این باد به همراه خود عطر و بویی از آشنایی و دوستی را به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: گفتم به عبید که نام او را نبر، زیرا او شخصی است که در رندی و قمار بازی و دزدی مهارت دارد و باید از او دوری کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای صورت بهشتی در صدره بهایی
هرگزمباد روزی از تو مرا جدایی
تو سر و جویباری تو لاله بهاری
تو یار غمگساری تو حور دلربایی
شیرینتر از امیدی واندر دلم امیدی
[...]
آسایشت نبینم ای چرخ آسیائی
خود سوده مینگردی ما را همی بسائی
ما را همی فریبد گشت دمادم تو
من در تو چون بپایم گر تو همی نپائی؟
بس بیوفا و مهری کز دوستان یکدل
[...]
جانا نگویی آخر ما را که تو کجایی
کز تو ببرد آتش عشق تو آب مایی
ما را ز عشق کردی چو آسیای گردان
خود همچو دانه گشتی در ناو آسیایی
گه در زمین دلها پنهان شوی چو پروین
[...]
خه مرحبا و اهلا آخر تو خود کجایی
احوال ما نپرسی نزدیک ما نیایی
ما خود نمیشویمت در روی اگرنه آخر
سهلست اینکه گهگه رویی بما نمایی
بیخرده راست خواهی گرچه خوشت نیاید
[...]
جان از تنم برآید چون از درم درآئی
لب را به جای جانی بنشان به کدخدائی
جان خود چه زهره دارد ای نور آشنایی
کز خود برون نیاید آنجا که تو درآئی
جانی که یافت از خم زلفین تو رهائی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.