گنجور

 
نورس دماوندی

خط‌کشیدن بر غرض‌ها سطری از منشور ماست

سیر چشمی از تماشای جهان منظور ماست

باده‌ای کز نشأه‌اش آمد فلک‌ها در سماع

جرعه‌ای از ساغر خمیازه‌ی مخمور ماست

قطره‌ی مار است در دل شور صد طوفان گره

عرصه‌ی ملک سلیمان زیر بال مور ماست

دستبرد ما بود دست از جهان برداشتن

پای در دامن کشیدن رایت منصور ماست

زیر بار درد بهر زخم خون پالای دل

استخوان سوده‌ی ما مرهم کافور ماست

گر سر مویی رساتر ناله از دل برکشیم

کاسه‌ی افلاک ساز چینی فغفور ماست

می‌توان از سیر این گلزار چشمی آب داد

طرفه باغ دلگشایی سینه‌ی ناسور ماست

اسم اعظم بر نگین مهر خاموشی است نقش

نورس این خاتم چو باشد عالمی مامور ماست

 
 
گوهر
خواجوی کرمانی

طائر طوریم و خاک آستانت طور ماست

پرتو نور تجلی در دل پر نور ماست

ما بحور و روضه ی رضوان نداریم التفات

زانک مجلس روضه ی رضوان و شاهد حور ماست

عاقبت غیبت گزیند هر که آید در نظر

[...]

صائب

آنچه می دانند ماتم تن پرستان سور ماست

دار، نخل دیگران و رایت منصور ماست

خون شاخ گل به جوش از بلبل پر شور ماست

پایکوبان دار از زور می منصور ماست

ما ز تلخی چون شراب تلخ لذت می بریم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه