بس که آن شوخیوش از می شوخ و شنگ
هند پندارم که در دست فرنگ افتاده است
گر ز خط چشمسیه کم شوخ و شنگ افتاده است
هند را منظور صلحی با فرنگ افتاده است
خندهی دنداننما با لعل آتش رنگ نیست
شعلهی جواله با شبنم به جنگ افتاده است
از لبش نازک خیالیها مکیدن میکند
جای طرح بوسه از بس نیم رنگ افتاده است
خون کیفیت زند موج از شکست ساغرم
باز از آن خال لبم بر شیشه سنگ افتاده است
شوختر شد مردمک در دور آن چشم کبود
گردش افلاک با اختر به جنگ افتاده است
بس که دارد نازکی شمشاد بالایش به چشم
در کمان ابروان قدّش خدنگ افتاده است
شد اسیر شوخی چشمش دل پر داغ من
از رَم آهو تماشا کن پلنگ افتاده است
تیغ بر خطّ غبار آیینه رخسارم کشید
قتل عام طرفهای در شهر رنگ افتاده است
ناقصان گشتند پا انداز راه مطلبم
بس که دستاویز هر یک عذر لنگ افتاده است
میکشد میدان ماتم دهر در تمهید شور
شهد دنیا پردهی کار شرنگ افتاده است
خون خود را میکند بر مردم چشمم مسیل
مور خط از شکّرش نورس به تنگ افتاده است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل به دست آن نگار شوخ و شنگ افتاده است
طفل بازیگوش را آتش به چنگ افتاده است
یک جهان کام از دهان نوخطی دارم طمع
وقت من در عاشقی بسیار تنگ افتاده است
جامه در نیل مصیبت زن که آن چشم کبود
[...]
بخت بد با اخترم هر شب به جنگ افتاده است
این سیاهی گویی از داغ پلنگ افتاده است
یاد این صحرا ز بازیگاه طفلان می دهد
هر کجا پا می نهد دیوانه، سنگ افتاده است
چاک های سینه ام هر یک در بتخانه ای ست
[...]
بس که بر جانم ز مژگانت خدنگ افتاده است
وسعتی خواهم که بر دل کار تنگ افتاده است
تا تو با این آب و رنگ آهنگ گلشن کردهای
گل ز شرم عارضت از آب و رنگ افتاده است
عطر سنبل بلبلان را گرم افغان کرده است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.