نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۰

خط‌کشیدن بر غرض‌ها سطری از منشور ماست

سیر چشمی از تماشای جهان منظور ماست

باده‌ای کز نشأه‌اش آمد فلک‌ها در سماع

جرعه‌ای از ساغر خمیازه‌ی مخمور ماست

قطره‌ی مار است در دل شور صد طوفان گره

عرصه‌ی ملک سلیمان زیر بال مور ماست

دستبرد ما بود دست از جهان برداشتن

پای در دامن کشیدن رایت منصور ماست

زیر بار درد بهر زخم خون پالای دل

استخوان سوده‌ی ما مرهم کافور ماست

گر سر مویی رساتر ناله از دل برکشیم

کاسه‌ی افلاک ساز چینی فغفور ماست

می‌توان از سیر این گلزار چشمی آب داد

طرفه باغ دلگشایی سینه‌ی ناسور ماست

اسم اعظم بر نگین مهر خاموشی است نقش

نورس این خاتم چو باشد عالمی مامور ماست