مهره مهر فلک گوهری از افسر ماست
ماه و ماهی همه چون فتنه به زیر سرِ ماست
هر چه در بحر وجود آمده از موج عطا
همه چون هیکل خاکی صدف گوهر ماست
چهرهای را ز دو عالم که نهان از نظر است
همه چون عکس در آئینهی صورتگر ماست
آب حیوان که حبابی است از او نقش حیات
در سیهخانهی لفظی است که در دفتر ماست
تا به صد رنگ نظر باز جمال تو شود
بال طاووس ازل عینک چشم تر ماست
از هوای تو سر نورس ما خالی نیست
شور سودای تو سرمایه فروش سرِ ماست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل بی صبر به طوفان بلا رهبر ماست
بال موج خطر از کشتی بی لنگر ماست
بوسه آن لب میگون و لب ما، هیهات
این می لعل، زیاد از دهن ساغر ماست
عشرت روی زمین، قالب بی جانی ازوست
[...]
طوق چون فاخته، شیرازهٔ مشت پر ماست
حلقهٔ دود،کمند کف خاکستر ماست
همچو خاک آینهٔ صورت اُفتادگیام
گرد نقش قدم راهروان جوهر ماست
بسکه چون تیر گذشت از بر ما عیش شباب
[...]
آه شبگیر علم، ملک سحر کشور ماست
گوهر اشک نگین، داغ جنون افسر ماست
تو که یغما که اگر سلطنت فقر این است
کی نه پرویز نه جمشید گدای در ماست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.