گنجور

 
نورس دماوندی

مهره مهر فلک گوهری از افسر ماست

ماه و ماهی همه چون فتنه به زیر سرِ ماست

هر چه در بحر وجود آمده از موج عطا

همه چون هیکل خاکی صدف گوهر ماست

چهره‌ای را ز دو عالم که نهان از نظر است

همه چون عکس در آئینه‌ی صورتگر ماست

آب حیوان که حبابی است از او نقش حیات

در سیه‌خانه‌ی لفظی است که در دفتر ماست

تا به صد رنگ نظر باز جمال تو شود

بال طاووس ازل عینک چشم تر ماست

از هوای تو سر نورس ما خالی نیست

شور سودای تو سرمایه فروش سرِ ماست

 
 
گوهر
صائب

دل بی صبر به طوفان بلا رهبر ماست

بال موج خطر از کشتی بی لنگر ماست

بوسه آن لب میگون و لب ما، هیهات

این می لعل، زیاد از دهن ساغر ماست

عشرت روی زمین، قالب بی جانی ازوست

[...]

بیدل دهلوی

طوق چون فاخته‌، شیرازهٔ مشت پر ماست

حلقهٔ دود،‌کمند کف خاکستر ماست

همچو خاک آینهٔ صورت اُفتادگی‌ام

گرد نقش قدم راهروان جوهر ماست

بسکه چون تیر گذشت از بر ما عیش شباب

[...]

یغمای جندقی

آه شبگیر علم، ملک سحر کشور ماست

گوهر اشک نگین، داغ جنون افسر ماست

تو که یغما که اگر سلطنت فقر این است

کی نه پرویز نه جمشید گدای در ماست

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از یغمای جندقی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه