مهره مهر فلک گوهری از افسر ماست
ماه و ماهی همه چون فتنه به زیر سرِ ماست
هر چه در بحر وجود آمده از موج عطا
همه چون هیکل خاکی صدف گوهر ماست
چهرهای را ز دو عالم که نهان از نظر است
همه چون عکس در آئینهی صورتگر ماست
آب حیوان که حبابی است از او نقش حیات
در سیهخانهی لفظی است که در دفتر ماست
تا به صد رنگ نظر باز جمال تو شود
بال طاووس ازل عینک چشم تر ماست
از هوای تو سر نورس ما خالی نیست
شور سودای تو سرمایه فروش سرِ ماست