مُردم از نقش آن گل سیراب
از نی کلک من چکیده گلاب
گردش چشمش از نظارهی گرم
آب آئینه را کند گرداب
مستم از چهرهی عرق ناکش
مزه دارد شراب در مهتاب
بوسهام نقشبند شوخی شد
دوش تا دیدم آن پری در خواب
در دل بحر از هوای غمش
خانه خالی کند گهر چو حباب
چه غباری است بر لب از خطّش
گر نشد خانهی امید خراب
شد مرا قبله طاق ابرویت
بست احرام دل در این محراب
هیچ با یکدگر نمیجوشند
با لبت بوسه را بُوَد شکراب
برق چشمش گداخت جانم را
دلم از آتش گل است کباب
میخورد خون دختر رز را
پیش زاهد مگو حدیث شراب
کرده نورس به رنگ شبنم گل
آتش لعل او دلم را آب


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر سؤالی کز آن لب سیراب
دوش کردم همه بداد جواب
گفتمش جز شبت نشاید دید
گفت پیدا بشب بود مهتاب
گفتم از تو که برده دارد مهر
[...]
به چه ماند جهان مگر به سراب
سپس او تو چون دوی به شتاب؟
چون شدستند خلق غره بدو
همه خرد و بزرگ و کودک و شاب؟
زانکه مدهوش گشتهاند همه
[...]
لاله داری شکفته بر مهتاب
مشگ داری گرفته بر مه تاب
مشگ چون موی تو ندارد بوی
ماه چون روی تو ندارد تاب
پیل با عشق تو ندارد پای
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
من مسکین در این رباط خراب
ساخته خانه بر ره سیلاب
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.