کباب شد جگر و گریه در گلوست مرا
که همچو شعله عجب یار تندخوست مرا
به رنگ دایره نشناختند ناز سرم
ز بس به گرد تو گردیدن آرزوست مرا
در این محیط پر آشوب همچو آب گهر
حصار عافیت از فیض آبروست مرا
به دام بوقلمون میکشم سر از سودا
هزار رنگ چو دل باده در کدوست مرا
هزار سوزن الماس غم به سینهی ریش
از این سیاهدلان سفید موست مرا
به سنگ آمد از آن پای شیشهی دل من
که در محبت سنگیندلان غُلوست مرا
مرا به بوتهی خار جفاگداز دهند
به جرم اینکه چو گل سیرت نکوست مرا
نشسته در طلبش میدوند چشم و دلم
که همچو قبلهنما برگ جستجوست مرا
چرا چو نورس از این می نمیکشی قدحی
که از چکیده جان باده در سبوست مرا


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هوای دیدنت ای ترک تند خوست مرا
نگاه کن که هلاک خود آرزوست مرا
من شکسته چنان تلخ کامیی دارم
که آب بی لب تو زهر در گلوست مرا
تنم به خواب عدم رفت و همچنان بینم
[...]
چو لاله با چمن حسن و عشق، خوست مرا
می مجاز و حقیقت به یک سبوست مرا
ز نکهت نفسم میدمد بهار، که دل
ز داغ عشق تو چون نافه مشکبوست مرا
به گرد بام و درم دیر و کعبه میگردد
[...]
اگر به جرم محبت کنند پوست مرا
نمی رود بدر از سر هوای دوست مرا
رضای دوست گزیدم بخود چو دانستم
که هرچه دوست پسندد همان نکوست مرا
بخواب خوش همه شب مهر و ماه میبینم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.