اگر به جرم محبت کنند پوست مرا
نمی رود بدر از سر هوای دوست مرا
رضای دوست گزیدم بخود چو دانستم
که هرچه دوست پسندد همان نکوست مرا
بخواب خوش همه شب مهر و ماه میبینم
ز بسکه در نظر آن یار ماه روست مرا
قدش بچشم پرآبم مدام جلوه گر است
چه احتیاج به سرو کنار جوست مرا
چو من به هر دو جهان پا زند ز سرمستی
هرآنکه نوشد از این میکه در سبوست مرا
نمانده در دل من هیچ آرزو لیکن
چو عرش خاک نجف گشتن آرزوست مرا
صغیر کرد غلامی حیدرم آزاد
بلی چه باک ز حشرم که خواجه اوست مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق شاعر به معشوق و رضایت او از این عشق است. شاعر اشاره میکند که اگر به خاطر محبت آسیب ببیند، این آسیب او را دور نمیکند و همیشه به فکر دوستش است. او برای خوشنودی معشوق خود را فدای هر چیز دیگری کرده و میداند که آنچه معشوق بپسندد، بهترین است. در خواب، زیباییهای معشوق را میبیند و او را بالاترین آرزوهایش میداند. شاعر از مستی عشق و شادی ناشی از آن سخن میگوید و در نهایت، او خودش را خدمتگزار حیدر (علی) میداند و به آینده هم بیتوجه است چرا که سرور و خواجهاش اوست.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر عشق و محبت به من آسیبی بزنند، نمیتوانم از یاد دوستی که دوستش دارم، خود را رها کنم.
هوش مصنوعی: من انتخاب کردم رضایت دوستم را بر خود اهمیت بدهم، زیرا فهمیدم که هر چیزی که مورد پسند او باشد، در واقع همان چیز خوبی است که من باید به آن توجه کنم.
هوش مصنوعی: در خواب و خیال، هر شب ستارهها و ماه را میبینم، زیرا آن چهره زیبا چنان در ذهنم نقش بسته که نمیتوانم از آن دور شوم.
هوش مصنوعی: او مانند یک معشوق زیبا همیشه در ذهن من میدرخشد و نیازی به درختان و طبیعت اطرافم احساس نمیکنم.
هوش مصنوعی: وقتی من به هر دو جهان قدم گذاشتهام و در حال سرمستی هستم، هر کسی که از این مینوشد که در سبو است، مرا در یاد خواهد داشت.
هوش مصنوعی: هیچ آرزویی در دل من باقی نمانده است، اما تنها آرزویی که دارم این است که مانند عرش، خاک نجف شوم.
هوش مصنوعی: غلام کوچک حیدر را آزاد کرد، و من چه نگران قیامت باشم وقتی که سرپرست او، خود من هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هوای دیدنت ای ترک تند خوست مرا
نگاه کن که هلاک خود آرزوست مرا
من شکسته چنان تلخ کامیی دارم
که آب بی لب تو زهر در گلوست مرا
تنم به خواب عدم رفت و همچنان بینم
[...]
چو لاله با چمن حسن و عشق، خوست مرا
می مجاز و حقیقت به یک سبوست مرا
ز نکهت نفسم می دمد بهار، که دل
ز داغ عشق تو چون نافه مشکبوست مرا
به گرد بام و درم دیر و کعبه می گردد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.