گنجور

 
نورس دماوندی

عقده‌ی دل گر شود تسبیح استغفار ما

گوهر مقصود می‌گردد گره در کار ما

بس که زخم از حرف خود خوردیم چون

می‌زند خون خموشی موج از گفتار ما

چون تَذَروِ یاد او در دل گشاید بال حسن

چتر طاووس است داغ سایه‌ی دیوار ما

چون رگ یاقوت موج ناله‌ی بلبل شود

گر به روی گلشنی خندد لب دلدار ما

دشت را فوّاره‌ی نورس شود هر گرد باد

چون دهد عرض تجلّی آتشین رخسار ما

پرتو حسن تو شد تا محفل افروز بهار

قبّه‌ی نور است یکسر شبنم گلزار ما

چهره‌ی گل می‌گشاید ناله‌ی ما بلبلان

نقش می‌بندد بهار از سایه‌ی منقار ما

مخزن اسرار معنی باشد آن میم دهن

نقطه‌ی خال لب او مرکز ادوار ما

بس که در آب و گل ما درد را نشو و نماست

خار پا گل می‌کند از گوشه‌ی دستار ما

بس که از هر جزء ما سرگشتگی گل کرده است

آتشین گرداب گردد لاله در گلزار ما

گر شویم از حرف او خاموش نورس نام او

چون نگین نقش است بر مهر لب اظهار ما

 
 
گوهر
مولانا

پرده‌ی دیگر مزن جز پرده‌ی دلدار ما

آن هزاران یوسف شیرینِ شیرین‌کار ما

یوسفان را مست کرد و پرده‌هاشان بردرید

غمزه‌ی خونیِ مست آن شهِ خمارِ ما

جان ما همچون سگانِ کوی او خون‌خوار شد

[...]

جامی

کار ما جز فکر مردن نیست دور از یار ما

وه که یار ما ندارد هیچ فکر کار ما

روی در دیوار غم شبها به سر بردن چه سود

گرنه آن مه بر زند یک شب سر از دیوار ما

چند خود را پیش ما قیمت نهی ای پارسا

[...]

اهلی شیرازی

ای شکرخا کرده شُکرت طوطی گفتار ما

شکر توست الحمدلله همچو طوطی کار ما

قلبِ روی‌اندوده را گر امتحان ز آتش کنی

جز سیه‌رویی نباشد حاصل کردار ما

پیش بت سر بر زمین دست دعا بر آسمان

[...]

اسیری لاهیجی

می نماید هر زمان حسن دگر دلدار ما

تا نباشد جز طلبکاری بعالم کار ما

در حقیقت شد بهشت عاشقان دیدار دوست

جز وصال و فرقت او نیست نور و نارما

حسن او پیداست ما محجوب هستی خودیم

[...]

فضولی

شد بدیدار تو روشن دیده خونبار ما

یافت از وصل تو مرهم سینه افکار ما

بی تردد دولت وصل تو ما را شد نصیب

به که غیر از شکر این نعمت نباشد کار ما

همدم ما بود غم درد سر از ما کرد کم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه