گنجور

 
نورس دماوندی

شد از رنگ زری رو زعفرانی

خزان پیما بهار زندگانی

بلندی های مو بینم ز ابرو

کشیده تیغ بر روی جوانی

کشد در خون مر آن خال نیلی

بود مبرم بلای آسمانی

دهد تعلیقه ی خط بناگوش

به دل تحصیل عمر جاودانی

ز لطف خال لب شد نقد بر من

گذارد مهر بر لب مهربانی

ز موی بکر مضمون خامه بستن

گشاید چهره ی حسن معانی

شنیدم پا به چشم رنجه سازی

زعین مهر و سیر جان فشانی

فزون از رشحه های اشک از این عزم

کند هر ذره ام رقص روانی

بگو خواب مرا بستی سبب چیست

بس است ای مدعی افسانه خوانی

رساند درد هر دم از ته دل

سلام جان به یاران زبانی

چو دیوان تو نورس یافت تذهیب

به جدول رفت آب زندگانی

 
 
گوهر
دقیقی

دریغا میر بونصرا دریغا

که بس شادی ندیدی از جوانی

ولیکن راد مردان جهاندار

چو گل باشند کوته زندگانی

کسایی

به جام اندر تو پنداری روان است

و لیکن گر روان دانی روانی

به ماهی ماند ، آبستن به مریخ

بزاید ، چون فراز لب رسانی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کسایی
عنصری

شکفته شد گل از باد خزانی

تو در باد خزانی بی زیانی

همه شمشاد و نرگس گشتی ای دل

چه چیزی مردمی یا بوستانی

ز بوی موی پیچان سنبلی تو

[...]

ابوالفضل بیهقی

دریغا میر بونصرا دریغا

که بس شادی ندیدی از جوانی‌

و لیکن راد مردان جهاندار

چو گل باشند کوته زندگانی‌

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه