شد از رنگ زری رو زعفرانی
خزان پیما بهار زندگانی
بلندی های مو بینم ز ابرو
کشیده تیغ بر روی جوانی
کشد در خون مر آن خال نیلی
بود مبرم بلای آسمانی
دهد تعلیقه ی خط بناگوش
به دل تحصیل عمر جاودانی
ز لطف خال لب شد نقد بر من
گذارد مهر بر لب مهربانی
ز موی بکر مضمون خامه بستن
گشاید چهره ی حسن معانی
شنیدم پا به چشم رنجه سازی
زعین مهر و سیر جان فشانی
فزون از رشحه های اشک از این عزم
کند هر ذره ام رقص روانی
بگو خواب مرا بستی سبب چیست
بس است ای مدعی افسانه خوانی
رساند درد هر دم از ته دل
سلام جان به یاران زبانی
چو دیوان تو نورس یافت تذهیب
به جدول رفت آب زندگانی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دریغا میر بونصرا دریغا
که بس شادی ندیدی از جوانی
ولیکن راد مردان جهاندار
چو گل باشند کوته زندگانی
به جام اندر تو پنداری روان است
و لیکن گر روان دانی روانی
به ماهی ماند ، آبستن به مریخ
بزاید ، چون فراز لب رسانی
شکفته شد گل از باد خزانی
تو در باد خزانی بی زیانی
همه شمشاد و نرگس گشتی ای دل
چه چیزی مردمی یا بوستانی
ز بوی موی پیچان سنبلی تو
[...]
دریغا میر بونصرا دریغا
که بس شادی ندیدی از جوانی
و لیکن راد مردان جهاندار
چو گل باشند کوته زندگانی
مرا تا باشد این درد نهانی
تو را جویم که درمانم تو دانی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.