به نقصان گر نداری ربطی ای کامل چه می خندی
ندارد حاصلی چون خنده بی حاصل چه می خندی
مکرر لب گشودن رخنه ی دیوار تمکین است
نه ای چو طفل یا دیوانه ای عاقل چه می خندی
کسی که در حضور پادشاهان از ادب خندد
نمی پوشی گر از حق چشم ای باطل چه می خندی
چو مجنون دور از آن لیلی چه خوشنودی تو را باشد
ز غفلت گر نِه ای دیوانه بی محمل چه می خندی
به پشت افتاده ای از خنده چون شبنم در این گلشن
به رنگ عهد گل با عمر مستعجل چه می خندی
شکفتن کرد بی شیرازه اوراق وجودت را
چو گل بر چهره ی خار و خس ای غافل چه می خندی
گداز تن ز شکّر خنده ی شمعت شود روشن
به مرگ دل نداری علم ای جاهل چه می خندی
شکفتن جزء جزءت را چو گل از یکدیگر باشد
بگیر این رخنه ی جان غنچه سان ای دل چه می خندی
سحاب از چشم گریان جیب لبریز گهر دارد
نبینی دامن بحر ای لب ساحل چه می خندی
چو بندد بر زمین نقش از شکفتن هر گلی نورس
به رنگ گل در این گلزار پا در گل چه می خندی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به نقد خندهی بیپایه و بیمحتوا میپردازد و از کسانی میخواهد که در شرایط نامناسب میخندند، علت این رفتارشان را توضیح دهند. او به این نکته اشاره میکند که خندیدن در برابر مشکلات و در حضور پادشاهان، نشانهای از حقارت و بیخود بودن است. همچنین، با اشاره به داستان مجنون و لیلی، میپرسد که چطور فردی میتواند از دوری محبوبش خوشحال باشد. در ادامه، شاعر به زودگذر بودن زندگی اشاره میکند و میگوید که در این دنیای فانی، نباید به خندههای بیمحتوا دلخوش بود. او تأکید میکند که انسان باید واقعیتهای عمیقتری را درک کند و از شادیهای حقیقی بهرهمند شود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
درین ماتمسرا از غفلت ای جاهل، چه میخندی؟!
ترا چه دل، عزیزی مرده ای غافل چه میخندی؟
چو بلبل بذلهگویانند زیر پا، چه میگویی
چو گلبن خندهرویانند زیر گل، چه میخندی؟!
اجل گلچین، زمین دامان گلچین و، تویی چون گل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.