چنان در دل خلید از عشق خاری
که زد جوش از بن هر مو بهاری
به خونم کرده کف رنگین نگاری
به چنگ ناز مژگان دل فشاری
محیط حسنش از دل می زند موج
ببین در جوش طوفان از شراری
خط استاده است بر روی چو ماهش
طرف با مهر تابان شد غباری
چه کم گردد ز هند خط و خالت
اگر خرم شود امیدواری
تو را در قبضه ی خواباندن چشم
بود پیوسته مژگان ذوالفقاری
ز دست قدر نشناسان بی درد
ندارد چون هنر داغ اعتباری
خموشی کمتر از رویین دری نیست
به گردم گشت لب بستن حصاری
به جز نورس به نزد نکته سنجی
نمی بینم حریف خوش قماری


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.