ای اختر سهیل ز لعل تو خاتمی
از گلشن عذار تو خورشید شبنمی
بر نخل اتفاق به گلزار دوستی
ناز و نیاز ما و تو بادام توامی
ناسورتر ز زخم زبان است بی سخن
داغ دلم کشیده مگر ناز مرهمی
ما را به روزگار نباشد چو آفتاب
جز شام پرده داری و جز صبح همدمی
برعکس مدعاست چو آیین روزگار
هر ماتم است سوری و هر سور ماتمی
گرداب زهر دایره مجمع است و بس
هر دام صحبت است مرا مار ارقمی
از خرمنی به دانه قناعت نمی کنیم
هرگز نمی دهیم قناعت به عالمی
از بهر قطع مرحله عمر داده اند
چون صبح نقره خنگی و چون شام ادهمی
نورس شد از کمال سبک روحی جنون
زنجیر گردن دل ما زلف پرخمی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا خوی ابر گل رخ تو کرده شبنمی
شبنم شدهست سوخته چون اشک ماتمی
... این مصرع ساقط شده ...
کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی
کی مار ترسگین شود و گربه مهربان؟
[...]
ای آدمی به صورت و بیهیچ مردمی
چونی به فعل دیو چو فرزند آدمی؟
گر اسپ نیست استر و نه خر، تو هم چون او
نه مردمی نه دیو، یکی دیو مردمی
کم دید چشم من چو تو زیرا که چون کمند
[...]
آمد بهار خرم و آورد خرمی
وز فر نوبهار شد آراسته زمی
خرم بود همیشه بدین فصل آدمی
با بانگ زیر و بم بود و قحف در غمی
صدر جهان رسید به شادی و خرمی
در دوستان فزونی و در دشمنان کمی
شاه جهان و صدر جهان شاد و خرم است
جاوید باد شاه به شادی و خرمی
ای شاه راز طلعت فرخنده فال تو
[...]
در عالم کفایت عقل مجسمی
وز غایت لطافت روح مسلمی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.