ای اختر سهیل ز لعل تو خاتمی
از گلشن عذار تو خورشید شبنمی
بر نخل اتفاق به گلزار دوستی
ناز و نیاز ما و تو بادام توامی
ناسورتر ز زخم زبان است بی سخن
داغ دلم کشیده مگر ناز مرهمی
ما را به روزگار نباشد چو آفتاب
جز شام پرده داری و جز صبح همدمی
برعکس مدعاست چو آیین روزگار
هر ماتم است سوری و هر سور ماتمی
گرداب زهر دایره مجمع است و بس
هر دام صحبت است مرا مار ارقمی
از خرمنی به دانه قناعت نمی کنیم
هرگز نمی دهیم قناعت به عالمی
از بهر قطع مرحله عمر داده اند
چون صبح نقره خنگی و چون شام ادهمی
نورس شد از کمال سبک روحی جنون
زنجیر گردن دل ما زلف پرخمی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.