گنجور

 
نورس دماوندی

برمه کشیده ز لفش طرح نقاب نیمی

چون خط گرفته دارد از آفتاب نیمی

دزدیده چون تبسم صبح از خمار او شد

لعلش چو غنچه نصفی چشمش ز خواب نیمی

در بزم او پر از خون دل را دو نیم سازم

از غم کباب نصفی جام شراب نیمی

ابلق سوار مستی لوح سرین جانان

از زین رهیده نصفی پا در رکاب نیمی

از زلف و قامت یار آهم چو کلک نقاش

در دل خدنگ نصفی بر پیچ و تاب نیمی

نقشی است تازه بر لب خطش ز خامه صبح

در موج باده نصفی در مشک ناب نیمی

مهتابی دل ما است از چشم سرمه ستانش

پر شام تیره نصفی پر ماهتاب نیمی

در هم دل دو نیمی دارم به خون طپیده

در انقلاب نصفی پر اضطراب نیمی

رویش ز طره دیدم ز انصاف شانه نصفی

چون زلف دل بر آمد از پیچ و تاب نیمی

نورس ز شرم گویم از جرم خویش نصفی

صد صرف در شمارش روز حساب نیمی

 
 
 
جویای تبریزی

مستور گشت رویش زیر نقاب نیمی

گویی که منکسف شد از آفتاب نیمی

چون برگ لاله را هر لخت دلی ز داغت

خون گشته است نیمی، گشته کباب نیمی

در حیرتم که چون رفت از خط تمام حسنش

[...]

بیدل دهلوی

شب چشم نیم مستش وا شد ز خواب نیمی

در دست فتنه دادند جام شراب نیمی

موج خجالت سرو پیداست از لب جو

کز شرم قامت او گردیده آب نیمی

گیرم لبت نگردد بی پرده در تکلم

[...]

یغمای جندقی

از تاب آتش دل وز موج دیده تر

پیوسته ام در آتش نیمی در آب نیمی

بینم مگر جمالت یا صورت خیالت

چشمی مراست بیدار نیمی به خواب نیمی

دارم جدا ز رویت، روئی ز دست خویت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از یغمای جندقی
بلند اقبال

آن مه فکنده از زلف بررخ حجاب نیمی

یا قرص آفتاب است زیر سحاب نیمی

یا رفته درخسوف است یا مانده درکسوف است

نیمی ز ماهتابان وز آفتاب نیمی

دل دور از جمالش وز وعده وصالش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه