توتیا شد پیکرم در زیر بار زندگی
استخوان شد جدول شیر از فشار زندگی
جز دواری نیست چون گردون مدار زندگی
غیر داری نیست ای بیدار دار زندگی
پی کنی چون مرکب پیکر فلک جولان شوی
در زمین گیری مده تن ای سوار زندگی
کم زدن نقش مراد از پیش بینی ها بود
چون شدی در شش در هستی دچار زندگی
چون کمان این خانه آرایی است بی جا چون تو را
بر سر تیر اجل باشد شکار زندگی
صورت احوال شمع اینجا دلیل روشنی است
جبر بر خود می کنی در اختیار زندگی
می کند این شبهه را سیماب حل در یک نظر
چشم آسایش مدار از روزگار زندگی
عمر جاویدی که می گویند اقبال فنا است
نیست جز جان کندن اینجا در شمار زندگی
در گداز و گاز دارد زندگانی شمع را
گرم از آن برخورد با ما اعتبار زندگی
خورد از او بر سنگ و آهن پای جولان شرار
تا چه پیش آید مرا از رهگذار زندگی
دم فروکش تا بگیرد از عنایت نفس
یک نفس تا وارهی از گیر و دار زندگی
لب اگر تر می کنم نورس ز حیوان کمترم
ز آب حیوانی که می آید به کار زندگی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.