نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۴

برمه کشیده ز لفش طرح نقاب نیمی

چون خط گرفته دارد از آفتاب نیمی

دزدیده چون تبسم صبح از خمار او شد

لعلش چو غنچه نصفی چشمش ز خواب نیمی

در بزم او پر از خون دل را دو نیم سازم

از غم کباب نصفی جام شراب نیمی

ابلق سوار مستی لوح سرین جانان

از زین رهیده نصفی پا در رکاب نیمی

از زلف و قامت یار آهم چو کلک نقاش

در دل خدنگ نصفی بر پیچ و تاب نیمی

نقشی است تازه بر لب خطش ز خامه صبح

در موج باده نصفی در مشک ناب نیمی

مهتابی دل ما است از چشم سرمه ستانش

پر شام تیره نصفی پر ماهتاب نیمی

در هم دل دو نیمی دارم به خون طپیده

در انقلاب نصفی پر اضطراب نیمی

رویش ز طره دیدم ز انصاف شانه نصفی

چون زلف دل بر آمد از پیچ و تاب نیمی

نورس ز شرم گویم از جرم خویش نصفی

صد صرف در شمارش روز حساب نیمی