بر ابلق زمانه نظر را سوار کن
جام جهان نما نگه اعتبار کن
خواهد دلت اگر گهر شب چراغ را
دریا فروش دیده ی شب زنده دار کن
از بس که غافلی تو ندانی چه می کشی
اندیشه از ترازوی لیل و نهار کن
تا از دل تو موج زند زنده رود فیض
مژگان ز سیل گر چه چو دریا کنار کن
چون آسیا ز دایره بیرون منه قدم
با چرخ هم ز راه مدارا مدار کن
داری به دست حلقه ی دانی ز چشم باز
صیدی در این شکارگهِ اعتبار کن
آرام را حرام به خود کن چو آفتاب
ممنون چرخ تا نشوی فکر کار کن
تا آسمان چو شعله کشید آتش فساد
ای فتنه خاک بر سر این روزگار کن
داری ز خلق رخنه ی خاطر چرا چرا
ای مشتِ گل تو رخنه ی ملک استوار کن
خود را چرا چو سکه زر قلب کرده ای
برقلب خضم زن جگری آشکار کن
نورس تمیز نیک و بد خلق چون کنی
خود را میانه ی بد و نیک اختیار کن


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای تیغ شاه موسم کارست کار کن
وز خون کنار خاک چو دریا کنار کن
چون نام شهریار کن ایام شهریار
یک سر زمانه بر اثر شهریار کن
از بهر عون و نصرت دین حیدرست شاه
[...]
جانا ، طریق مهر و وفا اختیار کن
با ما بکوی مهر و وفا روزگار کن
بی تو ز اسب شادی و رامش پیاده ایم
ما را بر اسب شادی و رامش سوار کن
ای بی قرار کرده دل من چو ذلف خویش
[...]
چون باد، خیز و آتش پیگار برافروز
چون ابر، و روز ظفر بی غبار کن
وقت بهار نو صفت نو بهار کن
خانه ز گل چو بتکده قندهار کن
پی بانگار خوش طرب اندر بهار نه
می با نگار خوش طرب اندر بهار کن
مرغ هزار بانگ برآرد به شاخ گل
[...]
وصلست و هجر، آنچه بهست اختیار کن
دانی که وقت می گذرد عزم کار کن
اول چو چرخ گرد زمین و زمان برآی
وآنگه چو قطب گرد خود آخر مدار کن
گیتی شکارگاه سعادت نهاده اند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.