گره از جبهه واکن لب به حرف آشنا بگشا
گشاد ابرو تر از گل غنچهی مشکلگشا بگشا
زند موج لطافت جدول چاک گریبانت
بیا طوفان کن ای گل پیرهن بند قبا بگشا
مبادا بر دلی آئینهی حسنت گران آمد
برای خاطر من عقده از زلف دو تا بگشا
شهیدان امیدم را به یک نظّاره احیا کن
بخندان غنچهی دل نرگس از خواب حیا بگشا
چرا باید که بار خاطر نازک خیالان شد
به مویی بستهام دل از کمر تیغ جفا بگشا
نگه چون شاخ نرگس گل کند از دیدن چشمت
درِ باغ نظر از یک نگه بر روی ما بگشا
به خود بالد شکفتن غنچه را محو تبسم کن
چو صبح از خنده یک دم دفتر مهر و وفا بگشا
معمای دهانت جز مکیدن حل نمیسازد
بیا این عقده از کار دل ای شیرین ادا بگشا
نگارستان چین در دیده از یک جلوه انشا کن
رخ کار بهار از خانهی مژگان ما بگشا
بر اندامت عرق گل کرده است از آتش داغم
به پهلویم نشستی سوختم بند قبا بگشا
به جز گرد تو گردیدن ندارد مطلبی نورس
ز روی دل به روی او درِ صد مدعا بگشا


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.