چه شد گاهی به حرفی آن دو لعل دلگشا بگشا
اگر از بهر ما نگشایی از بهر خدا بگشا
ز پهلوی تو عمری شد گشادی آرزو دارم
اگر خواهی که بگشاید دلم بند قبا بگشا
نخواهم رفت جایی، مرغ دستآموز صیادم
دو روزی از برای امتحان بندم ز پا بگشا
گشایی عقدهام هرگه گشادش مصلحت دانی
نمیگویم من از کارم گره مگشای یا بگشا
اگرچه عقده از خاطری نگشوده هرگز
گره از خاطر مشتاق از بهر خدا بگشا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زبان عاشقانه و با درخواستی از محبوب نوشته شده است. شاعر از محبوب میخواهد که به عشق و آرزوهایش پاسخ دهد و اگر به خاطر خودش نمیخواهد دلش را بگشاید، حداقل به خاطر خدا این کار را انجام دهد. او احساس میکند که با وجود مشکلات و گرههای درونی، آرزویش گشوده نمیشود و به محبوب میگوید که با گشایش بندها و عقدههای دلش، میتواند او را خوشحال کند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که این درخواستش به خاطر خود محبوب و به نفع اوست.
هوش مصنوعی: چه شد که گاهی از کلامی آن دو لب زیبا را باز کن، اگر برای ما نمیگشایی، به خاطر خدا باز کن.
هوش مصنوعی: از کنار تو سالها گذشت و آرزو دارم اگر بخواهی، دلم را آزاد کن و دکمههای قبا را باز کن.
هوش مصنوعی: نمیخواهم هیچ جا بروم، فقط برای امتحان مدتی پرندهای که تحت تربیت من است را اسیر میکنم و سپس او را آزاد میکنم.
هوش مصنوعی: من هر بار که دلم میخواهد مشکلاتم را بیان کنم، اما میدانم که ممکن است این کار مناسب نباشد. نمیخواهم به کسی بگویم که مشکلاتم را حل کند یا خودم آنها را برطرف کنم.
هوش مصنوعی: اگرچه هیچ گرهای از دل کسی که درنگرانی است باز نشده، اما برای خاطر خدا، دل مشتاقان را از غم و مشکلات رها کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به دل های پر از خون حرف آن زلف دو تا بگشا
سر این نافه را پیش غزالان ختا بگشا
ندارد طاقت بند گران بال پریزادان
بر آن اندام نازک رحم کن، بند قبا بگشا
نمی گنجد نسیم مصر در پیراهن از شادی
[...]
در آغوشم چو میآیی میان بهر خدا بگشا
گره از کار من تا وا شد بند قبا بگشا
متاع خویش نتوان کرد پنهان از خریداران
دکان رنگ و بو ای غنچه در پیش صبا بگشا
مکن کوتاه دامان کرم از دست محتاجان
[...]
بیا مستانه چاک پیرهن پیش صبا بگشا
در فیضی به روی دیده های آشنا بگشا
ز ترک التفاتت، کام زهر آلوده ای دارم
به دلجویی زبان غمزهٔ شیرین ادا، بگشا
هوا تا عطسه در مغز غزالان ختن ریزد
[...]
الهی بر دلم ابواب تسلیم و رضا بگشا
بروی ما، دری از زحمت بی منتها بگشا
رهی ما را بسوی کعبهٔ صدق و صفا بنما
دری ما را بصوب گلشن فقر و فنا بگشا
ببسط وجه و اطلاق جبین اهل تسلیمت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.