گنجور

 
نورس دماوندی

آنچه در وجه مقرر دارم

لب خشک و مژه ی تر دارم

جام جم نیست که از دست دهم

به کف از آبله ساغر دارم

آه را دل سبب تاثیر است

فتح در قبضه ی خنجر دارم

سادگی نقش مرادی بوده است

تکیه بر تیغ ز جوهر دارم

در نظر موی زیادست دو کون

چشم و دل بس که توانگر دارم

مردمک نقطه ی سهو نظر است

از خطش چشم اگر بردارم

از فروغ سخن خود نورس

آب در دیده ی گوهر دارم

 
 
 
نورس دماوندی

شور سودای تو در سر دارم

عرض سرمایه ی محشر دارم

در دلم پرتو حسن ازل است

شعله ی طور به مجمر دارم

نیست هر نشاه مرا رهزن هوش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه