می دهد تا زنده ام روزی خدا چون بنده ام
از لب نان تو دندان طمع را کنده ام
زین تغافل های کاری خنده می آید مرا
مرهم زخم تغافل نیست غیر از خنده ام
غیر زخمم نیست از سرکار چیزی خوردنی
سیرم از جان کرده ای همراهی ات را بنده ام
می بری در خستن خاطر ید طولا به کار
ظاهر و باطن خروشیدی جگر چون زنده ام
خواستم نورس سواد امتحان روشن کنم
چون قلم تیری به تاریکی اگر افکنده ام


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.