آنچه در وجه مقرر دارم
لب خشک و مژه ی تر دارم
جام جم نیست که از دست دهم
به کف از آبله ساغر دارم
آه را دل سبب تاثیر است
فتح در قبضه ی خنجر دارم
سادگی نقش مرادی بوده است
تکیه بر تیغ ز جوهر دارم
در نظر موی زیادست دو کون
چشم و دل بس که توانگر دارم
مردمک نقطه ی سهو نظر است
از خطش چشم اگر بردارم
از فروغ سخن خود نورس
آب در دیده ی گوهر دارم