کمر یار بسته می بینم
گل امید دسته می یبنم
قلم تو به جزم خط خورده است
خط ساغر شکسته می بینم
بوی گل ساز کرده برگ سفر
مفرش غنچه بسته می بینم
خال را چون سپند از شوخی
به رخش جسته جسته می بینم
ریخت اجزای گل ز یکدیگر
دل بلبل شکسته می بینم
هر که گردد اسیر قید فرنگ
از کمند تو رسته می بینم
بس که آشفته چشم بیمارش
خاطر غمزه خسته می بینم
تار شد روزم از بریدن زلف
رشته ی جان گسسته می بینم
بر لبش نقش خاکساران را
نورس از خط نشسته می بینم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تخم گشت ای عجب مگر سخنم
که پراکنده بر زمین فکنم
او بروید همی و شاخ زند
من ازو دانه ای همی نچنم
از فنای سخن همی ترسم
[...]
چهکنم باکهگویم این سخنم
گله از بخت یا زچرخ کنم
نانبائی که شاعرست منم
شاعری نانبای خوش سخنم
گندم ارتفاع حصه عقل
بر در آسیای دل فکنم
برم از آسیا به دوکانی
[...]
گرچه بود از رسن بتاب تنم
رشته جان نشد جز آن رسنم
من همان طوطی شکر سخنم
که صدف بود حقه دهنم
گنبد عقل طاق دستارم
گلشن جان رواق پیرهنم
صنمی بر سریر فضل و ادب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.