گنجور

 
نورس دماوندی

کمر یار بسته می بینم

گل امید دسته می یبنم

قلم تو به جزم خط خورده است

خط ساغر شکسته می بینم

بوی گل ساز کرده برگ سفر

مفرش غنچه بسته می بینم

خال را چون سپند از شوخی

به رخش جسته جسته می بینم

ریخت اجزای گل ز یکدیگر

دل بلبل شکسته می بینم

هر که گردد اسیر قید فرنگ

از کمند تو رسته می بینم

بس که آشفته چشم بیمارش

خاطر غمزه خسته می بینم

تار شد روزم از بریدن زلف

رشته ی جان گسسته می بینم

بر لبش نقش خاکساران را

نورس از خط نشسته می بینم

 
 
گوهر
مسعود سعد سلمان

تخم گشت ای عجب مگر سخنم

که پراکنده بر زمین فکنم

او بروید همی و شاخ زند

من ازو دانه ای همی نچنم

از فنای سخن همی ترسم

[...]

سنایی

چه‌کنم باکه‌گویم این سخنم

گله از بخت یا زچرخ کنم

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
قوامی رازی

نانبائی که شاعرست منم

شاعری نانبای خوش سخنم

گندم ارتفاع حصه عقل

بر در آسیای دل فکنم

برم از آسیا به دوکانی

[...]

سید حسن غزنوی

من همان طوطی شکر سخنم

که صدف بود حقه دهنم

گنبد عقل طاق دستارم

گلشن جان رواق پیرهنم

صنمی بر سریر فضل و ادب

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سید حسن غزنوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه