گنجور

 
نورس دماوندی

از سواد رقم زلف اگر بی خبرم

خط ریحان تو گردید غبار نظرم

ناله خیزد ز دل چاک مشبک چون دام

از نظر بازی مژگان کجت با جگرم

کرد تا عشق تو تارج توانایی من

باشداز ضعف تن از رنگ به رنگی سفرم

بی گل روی عرقناک تو بر صفحه ی چشم

منشی اشک شود خامه ی مژگان ترم

تا چکد آب حیات از لب گفتار مرا

بوسه ی لطف کن از غنچه ی لعلی گهرم

به تو تعلیم دهم رسم هم آغوشی را

نیم شب مست اگر تنگ درآیی به برم

نورس از حرف لب لعل بهشتی رویی

جوش فردوس زند بی سخن اشعار ترم

 
 
گوهر
فرخی سیستانی

ای شهی کز همه شاهان چو همی در نگرم

خدمت تست گرامی تر و شایسته ترم

تا همی زنده بوم خدمت تو خواهم کرد

از ره راست گذشتم گر ازین در گذرم

دل من شیفته بر سایه، و جاه و خطرست

[...]

سوزنی سمرقندی

من بیچاره مگر بر رخ آن مه نگرم

که چو در وی نگرم جامه بتن در بدرم

بزبان با سخن او سخن مه نبرم

بر لب او که همی گوید شهد و شکرم

تو دهی بوسه و من خامش بوسه شمرم

[...]

اثیر اخسیکتی

می‌روم از غم عشق تو چنان بی‌خبرم

که ندانم به کجا یا به چه اندیشه درم

همچو روی تو همه کار من آراسته بود

وه، که چون موی تو اکنون همه زیر و زبرم

تیغ هجران تو گر زخم چنین خواهد زد

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

ای بزرگی که چو من راه مدیحت سپرم

همه بر شارع اقبال بود رهگذرم

مهر و کین تو نهد قاعدۀ کون و فساد

کرد صدباره ازین منهی فکرت خبرم

چون نهد روی بدین گنبد پیروزه نمای

[...]

نجم‌الدین رازی

عمری است که در راه تو پای است سرم

خاک قدمت بدیدگان میسپرم

زان روی کنون آینه روی توم

از دیده تو بروی تو مینگرم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه