دمی که از مه رویش نقاب می گیرم
عیار حوصله ی آفتاب می گیرم
چو لعل یار به موج شراب می گیرم
ز چهره اش عرق آفتاب می گیرم
شبی که ساغر از آن پر عتاب می گیرم
ز دست صبح گل آفتاب می گیرم
زطره اش سبق پیج وتاب می گیرم
به دام بخت سیاه آفتاب می گیرم
نظر ز خط تو در مشک ناب می گیرم
سبق ز حاشیه ی آفتاب می گیرم
ز اشک پرتو روی تو در نظر دارم
به شبنم آیینه آفتاب می گیرم
رخش ز شرم شود مشرق هزار سهیل
چو سیب غبغب او بی حجاب می گیرم
هزار ناله چینی در آستین دارم
شبی که طره ی زلفش به خواب می گیرم
دگر به یاد گل آستین رخسارت
زخار خار دل خود گلاب می گیرم
علاج خوی تواز خون دل نظر دارم
زبان شعله به اشک کباب می گیرم
به مهر و ماه اگر بی توچشم آب دهم
نگاه تشنه به موج سراب می گیرم
سوال بوسه ام از لعل یار بی جا نیست
به این خوشم که از آن لب جواب می گیرم
چو هیچ نیست ز اشک و غبار خاطر خویش
گل عمارت دلها در آب می گیرم
شباب و شیب و غم و شادی و فراز و نشیب
در این محیط چو نقش بر آب می گیرم
چو نورس آتش شوقی به زیر پا دارم
هزار جا سر ره بر شتاب میگیرم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
منم که فیض شراب از کتاب می گیرم
به همت از گل کاغذ گلاب می گیرم
هوای عالم آب است سازگار مرا
دل از پیاله و جان از شراب می گیرم
در آتش است صراحی ز صبح خیزی من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.