گنجور

 
نورس دماوندی

از مهر همچو سینه ی مشرق لبالبم

هرگز به حرف کینه نشد آشنا لبم

چون شب سیاه نامه ی سودای کینه نیست

دم می زند چو صبح زصدق و صفا لبم

دوری چو مشکل است ز دیرینه همدمان

یک دم نمی شود ز خموشی جدا لبم

چون دل به هیچ وجه به باطل نشد حریف

در حرف حق مثل شده نام خدا لبم

از بس که خون چکان ز دلم ناله جوش زد

در بحر خون چون موج نماید شنا لبم

چون دل حریف حرف تمنا نمی شوند

بی آرزو و زبانم و بی مدعا لبم

هر دم ز حرف طوطی خط تو بی سخن

پهلو زند به سایه ی بال هما لبم

لعلت مکیده است و حدیث شنیده است

مطلب شکار گوشم و حاجت روا لبم

هر دم زشوق دانه ی خالت چو مرغ دل

پرواز کرده است به بال دعا لبم

از بس که هم زبان شده با فکرت صواب

ایمن بود چو خامه ی صنع از خطا لبم

چون خون رشک در جگر خصم بی سخن

هر دم کند زجوش معانی صدا لبم

نورس ز کنج گوهر اندیشه های دل

دارد به زیر پرده ی فطرت چه ها لبم

 
 
 
عرفی

چون زخم تازه دوخته ز خون لبالبم

ای وای اگر به شکوهٔ او آشنا لبم

بی دردی آورد همه قول و طرب، مسیح

گاهی به حال دل می‌گشا لبم

بستی لبم به شکوه و ذوق ادب شناخت

[...]

صائب

هرگز نشد به حرف غرض آشنا لبم

آسوده است از دل بی مدعا لبم

هر چند چو صدف ز گهر سینه ام پرست

نتوان به تیغ ساختن از هم جدا لبم

آه مرا به رشته گوهر غلط کنند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
بیدل دهلوی

از بسکه چون نگه زتحیر لبالبم

یک پر زدن به ناله نداده‌ست جا لبم

جرأت مباد منکر عجز سپند من

کم نیست اینکه سرمه کشید از صدا لبم

صد رنگ ناله در قفس یأس می‌تپد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشتاق اصفهانی

در محفلت ز خون دل از بس لبالبم

فرقی ندارد از قدح باده قالبم

تا کرد توبه از لب ساغر جدا لبم

ماند از نوای عشق زهی بینوا لبم

مگشا لبم بشکوه که در گلستان عشق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه